محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

260

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

العوّام و خالد بن الوليد را همچنين گفته بود كه كس را مكشيد مگر كه با شما حرب كنند به جز شش تن را كه هر كجا يابيد بكشيد ، و اگر همه اندر مزگت بوند ، يا دست به آستان كعبه اندر زده باشند ، و چهار زن را همچنين بكشيد ، و از اين يكى عبد الله بن [ سعد بن ] ابى سرح بود برادر عثمان بن عفّان كه با او شير خورده بود و دبير پيغمبر بود به مدينه كه وحى نبشتى ، و به مكّه باز شده بود و با كافران مرتد شده ، و ديگر عبد الله بن خطل بود از بنى تميم ، و او مردى بود شاعر و به مدينه آمده بود و مسلمان شده ، و پيغمبر او را عامل صدقات كرده بود و او را به حىّ اى از آن عرب فرستاده بود تا صدقات ايشان بستاند . و آن صدقات بستده بود و يك تن را بكشته و مرتد شده . و شعر گفتى [ 208 a ] پيغمبر را عليه السّلام هجا كردى ، و دو كنيزك داشت مغنيّه ، رود زدندى و بربط زدندى چنان كه رسم حبشه بود . و او شعر گفتى به هجاى پيغمبر . و ايشان آن را به رود بر بزدندى پيش مردمان مكّه . و هر كجا بودندى مكيان بدان رود ايشان كه زدندى بر هجاى پيغمبر شادى كردندى ، و ديگر حويرث بن نقيذ بن وهب بن عبد بن قصىّ را بفرمود كه بكشند كه او را با پيغمبر عليه السّلام عداوت بود و دشنام دادى و سنگ زدى و خاك بر سر او ريخته بود از پس مرگ بو طالب ، و چهارم مقيس بن صبابه را بفرمود كشتن كه برادر هشام بن صبابه به غزوهء بنى المصطلق شاهد بود و مسلمان بود ، و مردى از انصار او را بكشت به خطا ، و چنين همى دانست كه او كافر است . و مقيس از مكّه بيامد و مسلمان شد و پيغمبر را گفتا كشندهء برادرم مرا ده تا بكشم . پيغمبر گفتا : بر او قصاص نيايد كه او به خطا كشته شد نه به عمد ، و ليكن بر او ديت آيد . پيغمبر عليه السّلام ديت برادرش بر همه مسلمانان قسمت كرد و برادرش را داد . چون ديت بستد آن كشندهء برادرش را بكشت و مرتد شد و بگريخت و باز مكّه شد ، و پنجم عكرمة بن ابى جهل بود . پيغمبر بفرمود كه بكشندش كه آن كارها كه پدرش كردى او با وى يار بودى ، و ششم صفوان بن اميّه را بفرمود كه بكشند كه آن لشكر احزاب روز حرب به خندق او گرد كرده بود با بو سفيان . و چهار زن را بفرمود كشتن هر كجا يابند : يكى هند را زن بو سفيان مادر معاويه